emiii

emiii

http://emiii.persianblog.ir

تا عماد(و افسانه) هست زندگی بايد کرد

تا عماد(و افسانه) هست زندگی بايد کرد

تا عماد(و افسانه) هست زندگی بايد کرد

کار جهان

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ماه رخی اگر نشستی خوش باش

 

چون عاقبت کار جهان نیتی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

 

 

 

خیام

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢٤ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط عماد نظرات ()
 

ما در غم عشق تو اسیران بلائیم

کس نیست چنین عاشق بیچاره که مائیم

 

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم

اینجا نه آنجا که بودیم و کجاییم

 

مارا نه سر دوزخ و نی حرص بهشت است

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقائیم

 

حلاج و شانیم که از دار نترسیم

مجنون صفائیم که در عشق خدائیم

 

ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود

اکنون ز چه ترسیم که در عین بلائیم

 

ما را به تو سری است که کس محرم آن نیست

گر سر برود‌‌، سر تو با کس نگشایم

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢٤ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط عماد نظرات ()
عشق آمد

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم ریخت

عقلم شد و هوش رفت، دانش بگریخت

 

زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت

جز دیده که هر چه داشت بر پایم ریخت

 

 

ابوسعید

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢٤ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط عماد نظرات ()
مرگ در مرداب

لب دريا رسيدم تشنه، بي تاب،

ز من بي تاب تر، جان و دل آب،

مرا گفت : از تلاطم ها مياساي !

كه بد دردي است جان دادن به مرداب !

+ نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢۱ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط عماد نظرات ()
سبكباران ساحل ها

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ،

شكسته ناله هاي موج بر سنگ.

مگر دريا دلي داند كه ما را،

چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !

***

تب و تابي ست در موسيقي آب

كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب

فرازش، شوق هستي، شور پرواز،

فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !

***

سپردم سينه را بر سينه كوه

غريق بهت جنگل هاي انبوه

غروب بيشه زارانم در افكند

به جنگل هاي بي پايان اندوه !

***

لب دريا، گل خورشيد پرپر !

به هر موجي، پري خونين شناور !

به كام خويش پيچاندند و بردند،

مرا گرداب هاي سرد باور !

***

بخوان، اي مرغ مست بيشه دور،

كه ريزد از صدايت شادي و نور،

قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه

هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !

***

لب دريا، غريو موج و كولاك،

فرو پيچده شب در باد نمناك،

نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛

نگاه ماهي افتاده بر خاك !

***

پريشان است امشب خاطر آب،

چه راهي مي زند آن روح بي تاب !

« سبكباران ساحل ها » چه دانند،

«شب تاريك و بيم موج و گرداب » !

***

لب دريا، شب از هنگامه لبريز،

خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ،

در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛

چه بر مي آيد از واي شباويز ؟!

***

چراغي دور، در ساحل شكفته

من و دريا، دو همراز نخفته !

همه شب، گفت دريا قصه با ماه

دريغا حرف من، حرف نگفته !

*****

+ نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢۱ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط عماد نظرات ()
ای عشق

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را

اينگونه به خاك ره ميفكن ما را

ما در تو به چشم دوستي مي بينيم

اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

+ نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢۱ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط عماد نظرات ()
ای گند ببره ........
چه روزه گندی
همه چيز لو رفت
خدا به خیر کنه
+ نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢۱ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط عماد نظرات ()

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب پرشین بلاگ