emiii

emiii

http://emiii.persianblog.ir

تا عماد(و افسانه) هست زندگی بايد کرد

تا عماد(و افسانه) هست زندگی بايد کرد

تا عماد(و افسانه) هست زندگی بايد کرد

افسانه مردم

ديدم او را آه بعد از بيست سال

گفتم : اين خود اوست، يا نه، ديگري ست

چيزكي از او در بود و نبود

گفتم : اين زن اوست ؟ يعني آن پري ست ؟

 

هر دو تن دزديده و حيران نگاه

سوي هم كرديم و حيرانتر شديم

هر دو شايد با گذشت روزگار

در كف باد خزان پرپر شديم

 

از فروشنده كتابي را خريد

بعد از آن اهنگ رفتن ساز كرد

خواست تا بيرون رود بي اعتنا

دست من بود در را برايش باز كرد

 

عمر من بود او كه از پيشم گذشت

رفت و در انبوه مردم گم شد او

باز هم مضمون شعري تازه گشت

باز هم افسانه مردم شد او

((خرداد 1367 ))

 

حميدمصدق

+ نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/۱٦ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط عماد نظرات ()

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب پرشین بلاگ