جدايي


بر من و تو روزگاري رفت و عشقي پا گرفت
عاقبت چرخ حسود اين عشق را از ما گرفت

شادماني بود و من بودم ، تو بودي عشق بود
عشق و شادي با تو رفت و غم مرا تنها گرفت

نغمه هامان در گلو بشكست و شادي ها گريخت
مرغ رنگين بال عشق ما ، ره صحرا گرفت

بوسه هاي آتشين بر روي لبهامان فسرد
آشنايي هاي ما رنگ جداييها گرفت

مرغ بخت آمد به بام خانه ام ، اما پريد
دولت عشق تو را ايام داد ، اما گرفت

داستان چشم گريان مرا از شب بپرس
اي بسا گوهر كه دست غم از اين دريا گرفت

جام لبريز اميدم را فلك بر خاك ريخت
عشق را از ما گرفت اما ، چه نازيبا گرفت

از فريب روزگار ايمن مشو ، كاين بلهوس
بر سكندر داد ملكي را كه از دارا گرفت




مهدی سهيلی

/ 0 نظر / 5 بازدید