اشک ندامت

به جای دسته گلی که فردا بر گورم نثار می کنی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امروز با شاخه گلی یادم کن

 

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی

امروز با تبسم مختصری  شادم کن

 

امروز که در نزد توام ، مرحمتی کن

فردا که شوم خاک ، چه سود اشک ندامت

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
afsaneh dorri

در آغازهيچ نبود ،کلمه بود و آن کلمه خدا بود .و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی انديشه ای که بداندش چگونه می توان بود ؟وخدا بود و با او عدم وعدم گوش نداشت حرف هايی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نميگوييم و حرف هايی هست برای نگفتن که هرگز سربه ابتذال گفتن فرود نميارند .حرف هايی شگفت زيبا و اهورايی همين هايند وسرمایه ماورایی هر کس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد .... دکتر شریعتی